پیام تسلیت به مناسبت شهادت دهها نفر از برادران شيعه و سنّی و تعدادی از فرماندهان سپاه

بسم الله الرحمن الرحيم
جنايت تروريستهای خونخوار در بلوچستان چهرهی اهريمنی دشمنان امنيت و وحدت را كه از سوی سازمانهای جاسوسی برخی دولتهای استكباری حمايت ميشوند، بيش از پيش آشكار ساخت. به شهادت رساندن مؤمنان فداكاری همچون سردار شجاع و با اخلاص شهيد نورعلی شوشتری و ديگر فرماندهان آن بخش از كشور و دهها نفر از برادران شيعه و سنّی و فارس و بلوچ، جنايتی در حق ملت ايران و بخصوص منطقهی بلوچستان است كه اين انسانهای شريف، همت خود را بر امنيت و آبادی آن نهاده و مخلصانه برای آن تلاش ميكردند.
دشمنان بدانند كه اين ددمنشیها نخواهد توانست عزم راسخ ملت و مسئولان را در پيمودن راه عزت و افتخار كه همان راه اسلام و مبارزه با جنود شيطان است، سست كند و به وحدت و همدلی مذاهب و اقوام ايرانی خدشه وارد سازد.
مزدوران حقير و پليد استكبار نيز يقين داشته باشند كه دست قدرتمند نظام اسلامی در دفاع از امنيت آن منطقهی مظلوم و آن مردم وفادار، لحظهئی كوتاهی نخواهد كرد و متجاوزان به جان و مال و امنيت مردم را به سزای اعمال خيانتكارانه خواهد رسانيد.
اينجانب شهادت جان باختگان اين حادثه بويژه سرداران شهيد شوشتری و محمدزاده و ديگر پاسداران عزيز را به خانواده های محترم آنان تبريك و تسليت گفته، علوّ درجات آنان و شفای عاجل آسيب ديدگان را از خداوند متعال مسألت مينمايم.
سيّدعلی خامنهای
27/مهر/1388
اگر شانزده سال پیش، هواشناسی اجازه نداد مردم چالوس ـ شهر آخر هفته ایرانیها، شهر ابرها و اشکهای آسمان و شهری با جاده خطرها و خاطرهها ـ با میهمان عزیزشان دیدار کنند، چهارشنبه گذشته هواشناسی دل مردم با صفای چالوس، آمدن آفتابی را خبر داد که بوی باران میداد! آفتابی که از سال 72 تا همین میانماه مهر88 هر زمان باران میگرفت مردم یاد آن سال حسرتآلود میافتادند و در دل زمزمه می کردند؛ باران که میآید تو میآیی! یادش را می گفتند چون یادش میافتادند...
و چهارشنبه هم او آمد و هم باران! مردم چالوس که همسایگی با دریا، "آب دیدهشان" کرده، و خود را فرزند باد و باران میدانند، سالها بود با خود میگفتند: "کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند" و در آن صبح دلانگیز در حالی که ورزشگاه شهدای چالوس میزبان قطرات تند و تیز باران بود، و هواشناسی هم همه زورش را زده بود که بگوید باران سختی در راه است؛ مردم آمدند برای ملاقات آفتاب. سر صبحی هوا صاف بود و تنها آفتاب را کم داشت که وقتی ساعت رسید به ثانیه شصتم 9 و 59 دقیقه آفتاب هم آمد اما...

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخها می زد چو دریا
دانههای گرد باران
پهن میگشتند هرجا
هیچکس اما دنبال سرپناه نبود که سرپناه اصلی تازه آمده بود و حسن مطلع سخنانش این بود: خداوند متعال را سپاسگزارم که سرانجام این توفیق را به این بنده حقیر داد که در جمع شما مردم خونگرم چالوس و نوشهر، در این روز بارانى و مواجه با این احساسات خالصانه و محبتآلود قرار بگیرم. در دوره سفر قبلى به این منطقه، توفیق پیدا نشد با مردم چالوس از نزدیک دیدار کنیم؛ باران در آن روز امان نداد؛ نه به مردم که اجتماع کنند و نه به این حقیر که به زیارت شما بیایم. امروز هم اگرچه بارندگى است، اما امیدواریم بتوانیم این ساعت کوتاه را با شما بگذرانیم.
خیس شدهبودند و نگاه از رهبر بر نمیداشتند برای دیدن و شنیدن چند دقیقه رهبری! دانه های دل شان بود که باران می خورد...دیگر حتی نمیشد فهمید دانههای اشک روی صورت دختر، از آن آسمان است یا از آن چشمهای مشتاقش!
بس گواره بود باران
به چه زیبا بود باران
می شنیدم اندراین گوهرفشانی
رازهای جاودانی، پندهای آسمانی
اقلیت اشرافی نميتواند برابری رأی خود با یک روستایی را تحمل کند
سردبیر ماهنامه "راه" با بیان آسیبشناسی از توسعه نامتوازان بهویژه در زمینه توجه رسانهها و رسانه ملی به
سبک زندگی مناطق غیر از شمال تهران، ادامه رفتار متفرعنانه اقلیت بازنده انتخابات را که سعی دارد خود را یک اقلیت کیفی و در واقع اکثریت بخواند، ناشی از همین بیعدالتی دانست.
متن کامل سخنان وحید جلیلی در نشست هفتگی انصار حزبالله در ادامه آمده است:
در دورههاى رياست جمهورى قبل، ما نتايج توسعه -نامتوازن را ديديم، در دوره آقاى احمدىنژاد هم با عدالت نامتوازن مواجهيم و اين عدالت نامتوازن بخشى از نتايج خودش را در دوران بعد از انتخابات آشكار كرد. به اين معنى كه آقاى احمدىنژاد على رغم تاكيدات صريح مقام معظم رهبرى و توصيههاى جدى كه به ايشان شد،نتوانست بخشى از مهمترين انتقاداتى كه به ايشان وارد بود را برطرف كند.
همه مىدانيم كه مقام معظم رهبرى بيشترين حمايتها را از دولت ايشان داشتهاند و در دو مورد مشخص رهبرى دو انتقاد جدى داشتند. يكى اينكه در ديدارى كه با هيات دولت داشتند فرمودند كه فرهنگ در دولت شما مظلوم است، همچنين در جاى ديگر هم تذكر جدى داشتند مبنى بر اينكه اطلاعرسانى در دولت شما ضعيف است. متاسفانه به هر دليل در عمل به اين تذكر جدى رهبرى بىاعتنايى شد.
ادامه مطلب...
عرض تبریک به مناسبت هفته دفاع مقدس به تمام دوستان عزیز
چند تصویر زیبا از وبلاگ تصاویر شیعیان برای تمامی رهروان ولایت

سید علی خامنه ای(مدظله العالی)
آخرين نماز

اتومبيل ارتشي وارد اردوگاه شد. مقابل ساختمان بلند و سنگي نگه داشت. دو سرباز با صورتهاي پوشيده كه زيربغل سيد را گرفته بودند، او را كشان كشان به داخل ساختمان بردند. چشمانش بسته بود. صداي چك چك قطرات آب و فريادهاي مردان زير شكنجه بر دل سيد مينشست و وجودش را آزار ميداد، از صداي بسته شدن در كه در پشت سرش آن را شنيد، احساس كرد كه وارد اتاق اصلي شده. او را روي صندلي نشاندند. پارچه دور سرش را باز كردند. آرام چشمانش را باز كرد. نور شديد چراغ همچون تيرهاي برنده، چشمانش را آزار داد. دستانش را در مقابل چشمانش قرار داد. نور شديد چراغ كم شد.
چهره شخصي با سري طاس كه بر روي ميز چوبي نشسته بود، از پشت نور چراغ نمايان شد. بسته سيگارش را از داخل جيب پيراهنش خارج كرد. يك نخ سيگار را از داخل بسته بيرون كشيد و روي لبهايش گذاشت. شعله فندك طلايي رنگش را به سيگار نزديك كرد و آرام دود سياهي از درون دهانش بيرون جهيد.
ابروهايش را جمع كرد. خشم بر چهرهاش نشست. از روي ميز بلند شد. كنار سيد ايستاد. اندامش را برانداز كرد. انگار از ديدن سيد خوشحال بود. خندهاي بلند كرد و به خودش آفرين گفت. تو جاسوس تازه كاري ، بايد مثل كلاغ باشي، هم دروغ بگي و هم راست. سرش را انداخته بود پايين، انگار نگاه كردن به چهره او را براي خود گناه دانسته بود. مرد كه از رفتار سيد به جوش آمده بود، با دستش سر حاجي را چرخانيد و به طرف خود كشاند. نگاهي به زخمهاي نشسته بر صورت سيد كرد و گفت : شما ايرانيها تروريست هستيد. همه دنيا ميدونند شما آدم كُشيد!
دوباره صداي خندههايش بلند شد ، سيد سرش را پايين انداخت. نگاهش را به كف اتاق دوخت… شعله سوزان آتش را به صورت سيد نزديك كرد. سرش را به عقب كشيد. صندلي شروع به چرخش كرد صداي خندههاي مرد و شعلههاي سوزان آتش همچون امواج پرتلاطم دريا وجودش را تكان داد. چشمانش را آرام بست.
انگار در داخل گودالي افتاده بود. خودش را بيرون كشيد. سرش را بلند كرد. خود را در صحراي شن ديد. صداي نره اسبي را از پشت شنيد، برگشت سواري را ديد كه شمشير بر دست داشت، با لحني فرياد كنان پرسيد : كيستي … ؟
ادامه مطلب.....

«روز قدس» يك روز جهاني است. روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابلة مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابلة ملتهايي است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير امريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس ميدانند، و عمل ميكنند به آنچه بايد بكنند. و منافقين ـ آنهايي كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي ـ در اين روز بيتفاوت هستند، يا ملتها را نميگذارند كه تظاهر كنند.
روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملتهاي مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاي مستضعف اعلام وجود بكنند در مقابل مستكبرين. بايد همانطور كه ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند و اين جرثومههاي فساد را به زبالهدانها بريزند. روز قدس روزي است كه بايد اين دنبالهروهاي رژيم سابق در ايران، و آن توطئهچينهاي رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصاً در لبنان، تكليف خودشان را بدانند. روزي است كه بايد همت كنيد و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم؛ و برادران لبناني را از اين فشارها نجات بدهيم. روزي است كه بايد تمام مستضعفين را از چنگال مستكبرين بيرون بياوريم. روزي است كه بايد جامعة مسلمين همه اظهار وجود بكنند و هشدار بدهند به ابرقدرتها و به اين تفالههايي كه مانده است از آنها ـ چه در ايران و چه در ساير جاها.
روز قدس، روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با آمريكا و عمال امريكا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اينكه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد! ما به آنها مهلت داديم و با آنها با ملايمت رفتار كرديم كه شايد دست از شيطنت بردارند و اگر دست برندارند، كلمة آخر را خواهيم گفت و خواهيم به آنها فهماند كه ديگر رژيم سابق قابل برگشتن نيست و ديگر امريكا نميتواند به اينجا حكومت كند، و ديگر ساير ابرقدرتها نميتوانند در اين مملكت حكومت كنند. روز قدس روزي است كه بايد به همة ابرقدرتها هشدار داد كه بايد دست خود را از روي مستضعفين برداريد و سر جاي خود بنشينيد.










